تبليغاتX

کســـــــي که محـــــــبت دارد صبـــــــور است و مهربـــــــان. حـــــــسود نيســـــــت و به کسي رشک نمي برد. مـــــــغرور نيست و هيچگاه خودستايي نمي کند. به ديگران بــــــــــــــدي نميکند. خـــــــود خواه نيست و باعث رنـــــــجش کسی نمي شود. کسي که مــــــــــــــحبت دارد پـــــــرتوقع نيست و از ديگران انتظار بـــــــيجا ندارد. عصبـــــــي و زود رنـــــــج نيست و کـــــــيـــــــنه بدل نـــــــميگيرد. هرگز از بـــــــي انـــــــصافي و بـــــــي عدالتـــــــي خوشـــــــحال نــــــــــــــمي شود بلکه از پيروز شدن راستي شـــــــاد ميگردد. اگر کســـــــي را دوســـــــت بداريد به هر قيمتي که باشد به او وفادارميمانيد . هميشه سخنان او را باور ميکنيد. ســـــــعادت او را ميخواهيد و از او دفــــــــــــــاع ميکنيد


יפה
שושנה

http://honeyjesus7.persiangig.com/image/000.jpg

  

*مرگ سایه ی زندگی نیست... همسایه ی زندگی است.

 

 

*سکته ناقص اثبات می کند که عزرائیل هم جائز الخطاست.

 

 

*زندگی واضح است و مرگ مبرهن.

 

 

*کاش راه را گم می کردیم نه خود را.

 

 

*همسایه ی ما در آرزوی داشتن یک همسایه ی خوب دق کرد.

 

 

*درد ما... گریستن برای خود است نه دیگران.

 

 

*فاصله ها... قدر پیش داوری های ما را خوب می دانند.

 

 

*صداقت نگاهش زیبا بود،افسوس که سگ بود.

 

 

*طوفان، مانور جنگیِ طبیعی است.

 

 

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Jul 2008ساعت 5 PM  توسط  Yaffa  | 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Nov 2007ساعت 2 PM  توسط  Yaffa 

اگر به زبان های مردم و فرشتگان سخن گویم و محبت نداشته باشم مانند نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده شده ام و اگر نبوت داشته باشم و جمیع اسرار و همه ی علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم بحدی که کوه ها را نقل کنم و محبت نداشته باشم هیچ هستم و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم  هیچ سود نمی برم.

محبت حلیم و مهربان است.

محبت حد نمی برد.

محبت کبر و غرور ندارد.

اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود.

خشم نمی گیرد و سوظن ندارد.

از ناراستی خوشوقت نمی شود ولی با راستی شادی می کند.

در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید.

در همه حال امید وار می باشد و و هر چیز را متحمل می باشد...

+ نوشته شده در  Tue 2 Oct 2007ساعت 3 PM  توسط  Yaffa  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 12 Aug 2007ساعت 5 AM  توسط  Yaffa  | 

 

 

بار خدايا از كارهايي كه كرده ام به تو پناه مي برم:

 

 

 

-          از اين كه وقتي كسي كار بدي كرده بود و خود ناراحت بود آن را به رخش كشيدم.

 

 

 

 

 

 

 

-          از اين كه  براي كسي از روي كينه دعاي بد كرد يا نفرين كردم.

 

 

 

 

 

-           از اين كه وقتي كنار فقيري رد مي شدم خود را به نديدن زده و رد مي شدم.

 

 

 

 

-          از اينكه از هنرم در راه خدا استفاده نكردم.

 

 

 

 

-          از اين كه به كسي بيش از اندازه اصرار كردم كه چيزي را بگويد، كاري بكند يا چيزي را نشانم دهد.

 

 

 

 

-          از اين كه در غم ديگران شريك نبودم، بلكه از ناراحتي آنها خوشحال بودم.

 

 

 

 

-          از اينكه احساساتم بر عقلم غلبه كرد.

 

 

 

 

-          از اينكه خود را به زحمت نيانداختم  كه ديگران در آسايش باشند.

 

 

 

 

-          از اينكه بدون فكر سخن گفتم.

 

 

 

 

-          از اينكه كاري را براي عزيز كردن خود انجام دادم.

 

 

 

 

 

-          از اين كه براي فخز فروختن چيزي را ياد گرفتم.

 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Apr 2007ساعت 1 PM  توسط  Yaffa  | 

 

قفسی باید ساخت هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست با پرستوها و کبوترها همه را باید یکجا به قفس انداخت روزگاری است که پرواز کبوترها در فضا ممنوع است که چرا به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است روزگاری است که خوبی خفته است و بدی بیدار است و هیاهوی قناری ها خواب جت ها را آشفته است غزل حافظ را می خواندم مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو تا به آنجا که وصیت می کرد گر روی پک و مجرد چو مسیحا به فلک از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو دلم از نام مسیحا لرزید...

 

فريدون مشيري

 

 

+ نوشته شده در  Wed 21 Mar 2007ساعت 3 PM  توسط  Yaffa 

 

 

 

 

 

I have summoned you by name, you are mine

 

و تو را به اسمت خواندم و تو از آن من هستی.

 

 

 

 

you are to give him the name Jesus, because he will save his people from their sins

 و نام او را عیسی خواهی نهاد، چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانید.

 

 

 

 

 

Love your enemies, bless those who curse you...

و برای دشمنانت دعای برکت کن...

 

do good to those who hate you...

به آنانی که از شما نفرت دارند نیکی کنید...

 

 

 

 

 

and pray for those who persecute you

و برای آنانی که شما را آزار می دهند، دعای خیر نمائید.

 

 

 

 

 

be perfect, therefore, as your heavenly father is perfect.

کامل باشید، همانطور که پدر آسمانی شما کامل است.

 

 

 

I have set my "rainbow" in the clouds, and it will be the sign of the covenant between me and the earth.

"قوس" خود را در ابر می گذارم، نشان آن عهدی که در میان من و جهان خواهد بود.

 

I esrablish my covenant with you: never again will all life be cut off by the waters of a food, never again will there be a flood to destroy the earth .

عهد خود را با شما استوار می کنم، که بار دیگر هر جسدی از آب طوفان هلاک نشود و طوفان بعد از این نباشد تا زمین را خراب کند.

 

 

 

 

for where two or tree come together in my name, there am i with them.

هر کجا که 2 یا 3 نفر با نام من جمع شوند،آنجا خواهم بود.

 

God said to them: be fruitful and increasein number and fill the earth.

و خداوند بدیشان گفت: بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید.

 

 

 

 

 

then they said: come, let us build ourselves a city, with a tower that reaches to the heavens,so that we may make a name for ourselves and not be scattered over the face of the whole earth.

و گفتند بیائید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را که سرش بآسمان برسد تا نامی برای خویش پیدا کنیم مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.

 

 

 

that is why it was called "Babel" because there the lord confused the language of whole world!

از آن سبب آنجا را "بابل" نامیدند زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود.

 

be careful not to do your acts of righteousness before men, to be seen by them.

مراقب باشید اعمال نیک خود را در انظار مردم انجام ندهید تا شما را ببینند و تحسین کنند.

 

 

when you give to the needly, do not let your left hand know what your right hand is doing, so that your giving may be in secret.

اما وقتی به کسی صدقه می دهی ، نگذار حتی دست چپ از کاری که دست راستت می کند، آگاه شود، تا نیکویی در تو نهان باشد.

 

 

 

 

Do not judge, or you too will be judge.

از کسی ایراد نگیرید نگیرند.

 

 

 

 

 

ask and it will be given to you,seek and you will find,knock and the door will be opened to you.

بخواهید تا به شما داده شود،بجوئید تا بیابید،در بزنید تا در به روی شما باز شود.

 

 

 

 

Come to me,all you who are weary and burdend, and i will give you rest.

به سراغ من آیید ای تمامی زحمتکشان، من شما را آرامش می دهم.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 15 Mar 2007ساعت 3 PM  توسط  Yaffa  | 

                   

 

    

 

     

 

سايت دوست...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 7 Mar 2007ساعت 11 AM  توسط  

 

مادر ترزا

گوهری نادر در تنی نحیف

 

اگنس بوجاخیو Bojaxhiu در ۲۷ آگوست ۱۹۱۰ در اسکوپچ Skoplje آلبانی چشم به جهان گشود . و بر طبق آیین کاتولیک هنگام غسل تعمید در یک سالگی نام اگنس گنخا Agnes Gonxha به معنی غنچۀ گل را بر وی نهادند. او فرزند سوم یک خانوادۀ معتقد و شاد بود.

 

اگنس در ۹ سالگی پدرش را از دست داد و مادر او با درآمد کوچکی که از راه خیاطی کسب می‌کرد نه تنها زندگی خانوادۀ خود را می‌گذراند بلکه به بینوایان و تهیدستان هم توجه و کمک می‌کرد.

 

از همان دوران جوانی اگنس علاقه داشت به‌عنوان یک مبشر خدا را خدمت کند و با وجود استعدادی که در نویسندگی داشت میل خدمت به بینوایان او را بر این داشت که برای تحققِِ آرمان والای خود راهبه شود.

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Wed 23 Aug 2006ساعت 9 PM  توسط   | 

برنادت

 دختری که  مریم مقدس را می بيند.

 

 

ماجرا کاملأ حقيقيست.

برنادت در سال ۱۸۴۴ در جنوب فرانسه بدنيا آمد و در سال ۱۸۷۹ در اثر زور

گويی بالا دستی ها و ضعف جسمانی که داشت در گذشت. ۳۰ سال بعد

از فوت به دليل باز سازی آرامگاهش نبش قبر وی را می کنند و تابوت را

بيرون می آورند.صحنه عجيبی ديده می شود، بدن برنادت بعد از

گذشت ۳۰ سال سالم مانده بود.امروز جسد برنادت در يک کليسا و در

يک محفظه شيشه ای نگهداری می شود.لازم به ذکر هست که تا به حال

چندين مرتبه تابوت و لباسهای برنادت پوسيده و تعويض شده اما جسم اين

اين بانوی قديس همچنان سالم مانده.

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت 7 PM  توسط   | 

 

 

دانيـــــــال در چاه شيـــــران

 

 

 

داریــــــــــــــوش صــــــــــــــد و بیست حاکم بر تمام ممــــــــــــــلکت گماشت تا آن را اداره کنند، و ســــــــــــــه وزیر نیز منصوب نمود تا بر کار حاکمان نظارت کرده، از منافع پادشاه حفاظت نمایند. طولی نکشید که دانیــــــــــــــال بدلیــــــــــــــل دانایــــــــــــــی خاصــــــــــــــی که داشت نشان داد که از سایر وزیران و حاکمان با کفــــــــــــــایت تر است. پس پــــــــــــــادشاه تصمیم گرفت اداره ی امور مملکت را بدست او بسپــــــــــــــارد. این امر باعث شد که سایر وزیران و حاکمان به دانیــــــــــــــال حســــــــــــــادت کنند. ایشان سعی کردند در کار او ایراد و اشتباهی پیدا کنند، ولی موفــــــــــــــق نــــــــــــــشدند؛ زیرا دانیــــــــــــــال در اداره ی امور مملکت درستــــــــــــــکار بود و هیــــــــــــــچ خــــــــــــــطا و اشتــــــــــــــباهی از او سر نمی زد.سر انجام به یکدیگر گفتند:" ما هر گز نمی توانیم ایرادی برای متهم ساختن او پیدا کنیم. فــــــــــــــقط به وســــــــــــــیله ی مــــــــــــــذهبش می توانیم او را به دام بیــــــــــــــندازیم."

 

 

آن ها نزد پــــــــــــــادشاه رفتــــــــــــــند و گفتند:" داریــــــــــــــوش پادشاه تا ابــــــــــــــد زنده بماند! ما وزیــــــــــــــران، امیــــــــــــــران، حــــــــــــــاکمان، والــــــــــــــیان و مشــــــــــــــاوران پیشنهاد می کنیم قانــــــــــــــونی وضع کنید و دستور اکید بدهید که مدت ســــــــــــــی روز هر کس در خواستی از دارد تنها از پــــــــــــــادشاه بطلبد و اگر کســــــــــــــی آن را از خــــــــــــــدا یا انــــــــــــــسان دیــــــــــــــگری بطلبد در چــــــــــــــاه شیــــــــــــــران انداخته شود. ای پادشاه در خواســــــــــــــت می کنیم این فــــــــــــــرمان را امضــــــــــــــا کنید تا همچون قانون مــــــــــــــاد ها و پــــــــــــــارس ها لازمالاجرا و تغییر ناپذیر شود." پس داریوش پادشاه این فرمان را نوشت و امضا کرد.

وقتی دانیــــــــــــــال از صدور فــــــــــــــرمان پادشاه آگــــــــــــــاهی یافت رهسپار خانه اش شد. هنگامی که به خانه رسیــــــــــــــد به بالاخانه رفت و پــــــــــــــنجره ها را که رو به اورشــــــــــــــلیــــــــــــــم بود، باز کرد و زانو زده دعا نمود. او طبق معمول روزی ســــــــــــــه بار نزد خــــــــــــــدای خود دعــــــــــــــا می کرد و او را پرســــــــــــــتش می نمود.

 

وقتی دشمنان دانیال او را در حال دعا و درخواست حاجت از خدا دیدند؛ همه با هم نزد پادشاه رفتند و گفتند: " ای پادشاه، آیا فرمانی امضا نفرمودید که تا سی روز کسی نباید در خواست خود را از خدایی یا انسانی، غیر از پادشاه، بطلبد و اگر کسی از این فرمان سرپیچی کند، در چاه شیران انداخته شود؟"

پادشاه جواب داد :" بلی، این فرمان همچون فرمان ماد ها و پارس ها قابل اجراست و تغییر ناپذیر است."

آنگاه به پادشاه گفتند:"این دانیال که یکی از اسیران یهودی است روزی سه مرتبه دعا می کند و به پادشاه و فرمانی که صادر شده اعتنا نمی نماید."

وقتی پادشاه این را شنیداز اینکه چنین فرمانی صادر کرده سخت ناراحت شد و تصصمیم گرفت دانیال را نجات دهد. پس تا غروب در این فکر بود که راهی برای نجات دانیال بیابد.

آن اشخاص به هنگام غروب دوباره پیش پادشاه بازگشتند و گفتند:" ای پادشاه، همانطور که می دانید، طبق قانون ماد ها و پارس ها، فرمان پادشاه غیرقابل تغییر است."

پس سرانجام پادشاه دستور داد دانیال را بگیرند و در چاه شیران بیندازند. او به دانیال گفت:" خدای تو که همیشه او را عبادت می کنی تو را برهاند." سپس او را به چاه شیران انداختند. سنگی نیز آوردند و بر دهنه ی چاه گذاشتند. پادشاه با انگشتر خود و انگشتر های امیران خویش آن را مهر کرد تا کسی نتواند دانیال را نجات دهد.سپس به کاخ سلطنتی بازگشت و بدون اینکه لب به غذا بزند بیا در بزم شرکت کند تا صبح بیدار ماند.روز بعد، صبح خیلی زود برخاست و با عجله به سر چاه رفت، و با صدایی اندوهگین گفت:" ای دانیال، خدمتگزار خدای زنده، آیا خدایت که همیشه او را عبادت می کردی توانست تو را از چنگال شیران نجات دهد؟"

 

 

آنگاه صــــــــــدای دانیــــــــــال به گوش پادشاه رسید:    "پــــــــــادشاه تا ابد زنده بماند ! آری، خــــــــــدای مــــــــــن فرشتــــــــــه ی خود را فــــــــــرستاد و دهان شیــــــــــران را بست تا به مــــــــــن آسیبــــــــــی نرسانند، چون من در حــــــــــضور خدا بی تقــــــــــصیرم و نسبت به تــــــــــو نیــــــــــز خــــــــــطایی نــــــــــکرده ام."

پادشاه بی نهایت شاد شد و دستور داد دانیال را از چاه بیرون آورند. وقتی دانیال را از چاه بیرون آوردند هیچ آسیبی ندیده بود، زیرا به خدای خود توکل کرده بود.

آنگاه به دستور پادشاه افرادی را که دانیال را متهم کرده بودند آوردند و ایشان را با زنان و فرزندانشان به چاه شیران انداختند. آنان هنوز به ته چاه نرسیده بودند که شیران پاره پارشان کردند!

سپس داریوش پادشاه، این پیام را به تمام قوم های دنیا که از نژادها و زبان های گوناگون بودند، نوشت:

" با درود فراوان! بدین وسیله فرمان میدهم که هر کس در هر قسمت از قلمرو پادشاهی من که باشد، باید از خدای دانیال بترسد و به او احترام بگذارد؛ زیرا او خدای زنده و جاودان است و سلطنتش بی زوال و بی پایان می باشد. اوست که نجات می دهد و می رهاند. او معجزات و کار های شگفت انگیز در آسمان و زمین انجام می دهد. اوست که دانیال را از چنگ شیران نجات داد."

 

 

+ نوشته شده در  Mon 31 Jul 2006ساعت 6 PM  توسط  Yaffa  | 

 

 

 

تأملاتی از مادر ترزا 

 

 

 

 

 

● منطق عشق آن است که هرچه کمتر داری، بیشتر می‌توانی ایثار کنی. 

 

 

● انگیزۀ خدمت عیسی، شفقت وعشق او به محرومان بود.

تعلیمی که از رحمت وعشق برنخیزد، ره به جایی نمی‌برد. 

● عشق واقعی آمیخته با درد و رنج است. عیسی بر صلیب رنج را برخود هموار کرد

 و جان داد تا عشقش را ثابت کند. مادر نیز برای تولد فرزندش،

رنج می‌کشد تا عشق را نثار کودک کند. اگر به واقع یکدیگر را دوست دارید،

آن را با ایثار خود اثبات کنید.

 ● بدون روح ایثار، بدون زندگی سرشار از دعا، بدون وجودی نادم از کردار بد

خویش،قادر به خدمت نخواهیم بود.

● جنگ و صلح از خانه آغاز می‌شود. اگر به ‌واقع در پی صلح و آشتی هستیم،

بیایید آن را از خانواده خود آغاز کنیم. 

● نباید آنقدر در ابرها غرق شویم که از درک برادر و خواهر خود عاجز گردیم.

 عشق واقعی آسمان را بهانه‌ای برای غفلت از محبت به دیگران نمی‌داند. 

اگر فروتن باشیم، نه با تمجید دیگران مغرور می‌شویم و نه

از توبیخ آنها دلسرد می‌گردیم. 

● در لحظه مرگ، معیار سنجش، مدارج تحصیلی و اعمال خیریه ما نخواهد بود.

معیار قضاوت، عشق و محبتی است که انگیزۀ اعمال ما بوده‌است. 

● شادی دعاست؛ شادی قدرتست؛ شادی محبتست؛

شادی تور عشق صید جانها است. 

● با نپذیرفتن محرومان و نشنیدن صدای آنها، در واقع عیسی را طرد کرده‌ایم... 

● برای من عیسی دلیل و نیروی زیستن، راه بسوی پدر، عشق برای ابراز،

شادی و نور برای سهیم کردن و آرامش برای تسلی بخشیدن است.

 عیسی همه چیز من است. 

● اگر در جهان، ایمان نایابست، علت خودخواهی و خودبینی ما است. 

● امروزه همه عجله دارند؛ کسی وقتی برای دیگری ندارد. اما به‌خاطر بسپاریم

 که آرامش تنها با داشتن وقت مناسب برای یکدیگر امکان پذیرست.

 ● آن هنگام که به سراغ مریضان و نیازمندان می‌رویم، بدن متألم مسیح را

 لمس کرده‌ایم.

● فقرا به ما بیشتر از آن چیزی که ما به آنها ارزانی می‌داریم، می‌بخشند.

 ● اساس سخاوتمندی شادی و نه وظیفه است. نباید از مازاد خود به فقرا

ببخشیم زیرا که آنان همچون انسانهای دیگر نیازمند درک و محبت ما هستند.

 ● نسبت به یکدیگر مهربان باشید، بهتر است انسان با مهربانی مرتکب اشتباه

 شود تا اینکه با نامهربانی معجزه انجام دهد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 24 Jul 2006ساعت 3 AM  توسط   | 

 

 

ذات بخشش

 

یکی از سر بازان ناپلئون جنایتی کرد و به مرگ محکوم شد

    

       روز اعدام مادر سرباز التماس کرد که زندگی پسرش را به او ببخشند

- : خانم عمل پسر شما سزاوار ترحم نیست

 

  مادر کفت : میدانم اگر سزاوار ترحم بود که دیگر به بخشش احتیاجی نداشت 

 بخشش یعنی اینکه :

  آدم بتواند فراتر از انتقام یا عدالت برود 

  وقتی ناپلئون این جملات راشنید  دستور داد حکم اعدام را به تبعید تبدیل کنند

 

+ نوشته شده در  Sun 23 Jul 2006ساعت 2 AM  توسط   | 

 

مُحـــَـــــبّت

قانـــــون مسیـــــح

 و برای دشمنت دعای برکت کن....

 

کسي که محبت دارد صبور است و مهربان. حسود نيست و به کسي رشک نمي برد. مغرور نيست و هيچگاه خودستايي نمي کند.به ديگران بدي نميکند.خود خواه نيست و باعث رنجش کسي نمي شود.کسي که محبت دارد پرتوقع نيست و از ديگران انتظار بيجا ندارد. عصبي و زود رنج نيست و کينه بدل نميگيرد. هرگز از بي انصافي و بي عدالتي خوشحال نمي شود بلکه از پيروز شدن راستي شاد ميگردد. اگر کسي را دوست بداريد به هر قيمتي که باشد به او وفادارميمانيد . هميشه سخنان او را باور ميکنيد. سعادت او را ميخواهيد و از او دفاع ميکنيد.

 

وقتی کسی ادعا دارد که خدا در قلب او سلطنت می کند، باید با اعمال خود نشان دهد، نه فقط با سخن خود.

پس محبت را مهم ترین هدف زندگی خود بدانید.

 اول قرنتیان۱-۱۴

خاموش ایستادن، براستی برای انسان دشوار می نماید اما استاد به ما آموخته ببخش...

مسیح درون هر انسان، ناجی و رهاننده ی او از هر وضع و شرایط ناهماهنگ است.ما عفو و بخشایش را فرا می خوانیم و سپاس می گزاریم.اگر استغنا می طلبیم، نخست باید هشیاری مان غنی گردد.

 

برای دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید، از این طریق، قدرت آزار رسانیدن را از آن ها سلب می کنید و مهمات او را از چنگش می ربایید و تیرهای او را به برکات تبدیل می کنید.

 

خیر خواهی انسان نیکخواه، پیرامونش هاله ای عظیم از حمایت می آفریند. از این رو، هر سلاحی که به سوی او نشانه رود، کارگر نخواهد افتاد. محبت و رضامندی، دشمنان درون( خودخواهی، ضعف، حسادت) آدمی را نابود می کند.

خیر خواهی و طلب برکت برای یکایک انسان ها. و شگفتا اگر آدمی برای کسی برکت بطلبد، توان آزار رسانیدن را از او خواهند گرفت....

پیـــام مسیــــح ایـــن بــــود:

" بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد."

 

+ نوشته شده در  Sat 22 Jul 2006ساعت 3 AM  توسط   | 

+ نوشته شده در  Tue 6 Jun 2006ساعت 2 PM  توسط  

 

تــــــــا آن ســــــــوی نامــــــــت رفــــــــتم

 

 

آن کس که بر نوع بشر والاترین را عرضه کرد

از بهر ما گــــــــــــمگشتگان راه فدا را پیشه کرد

آن کس که درس عاشق بر جاعل و فرزانه کرد

بر تشنگان جام شــــــــــــفا با نفس خود پیمانه کرد

آن کس که با علم و عمل دین را همه یک جمله کرد

آموزش مــــــــــــهر و وفا بر خویش و بر بیگانه کرد

عیسای مریم ناصری نیکو شبان مهربان

زخم مرا مرهم شد و قــــــــــــلب مرا کــــــــــــاشانه کرد.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 13 Apr 2006ساعت 2 AM  توسط   | 

در محضر خدا

توقف چرا؟

در محضر خدا توقف کردن و ایستا بودن به دور از اصول تعالی گرفتن می باشد. اصولی که تعالی را برای انسان ارزشمند و نیاز آن را حرکت،تلاش و ممارست می داند. با قاطعیت می توان اذعان نمود پشت هر کاری بزرگ، نیروی عظیمی وجود دارد که منشا آن ذات اقدسیت می باشد.

ولی آن هایی که همواره سکوت می کنند، به جایی خیره می شوند گاهی نیز درهای نیمه باز را بسوی خود می بندند. خود را از نعمت های خوب زیستن در محضر خدا محروم می کنند و نا امید هستند.آنانی که آینده نگرند،آینده ای که برای خود ترسیم می کنند فقط به یک خطوط منحنی سیاه رنگ ختم می شود.آن چنان با این خطوط ساختگی انس گرفته اند، که مقیاس اندازه گیری هر چیز را در آن خطوط می دانند.آنان قانون مقیاس را خود ترسیم می کنند و اطرافیان خود را خواسته یا نا خواسته به این نوع نگاه آشنا و تشویق می کنند.

- آن رابطه ای را که می بایست با خدای مهربان داشته باشند را ندارند.

- منزوی بودن و در گوشه ای نشستن را به فعالیت و نشان دادن خود ترجیح می دهند.

- در باور آن ها نیستی به جای هستی شکل گرفته است.

- بیشتر از پاسخ های منفی استفاده می کنند تا مثبت.

- همواره اخمو هستندو در خنده هایشان بیشتر دیگران را مورد تمسخر قرار می دهند.

- آن ها بیشتر از خاطره های گذشته استفاده می کنند تا اهدافی که می بایست مد نظر قرار گیرد.

- این گونه اندیشه ای در محضر خدا مردود اعلام می شود. زیرا بر آورده شدن هر چیزی ساخته ی تفکر است و اگر ذهن پردازشی بیمارگونه داشته باشد،نتیجه ی کار معلوم و قابل پیش بینی است.کسی حق ندارد راه بن بست را در ذهن خود همچنان بسته نگه دارد و دیگران را برای همراهی با خود به کوچه ی تنگ و تاریکبن بست بکشاند.

زیرا می توان راه بن بست را با کمک گرفتن از مشکل گشای هستی باز نمود یا راه دیگری را با نام او آغاز کرد.

هر وقت انسان به هستی فکر می کند فقط به یک عدد می رسد، یک آغاز و یک پایان،تقسیم های متعدد تا رسیدن به عدد یک، اوست که همه چیز از او شروع می شود. در این عالم فقط یک قهر و دوستی وجود دارد و آن دوستی وجود دارد و آن دوستی ما با او یعنی همه چیز. هر آنچه که در فکر است و نیست.

دنیایی که در آن زندگی می کنیم از آن پادشاهی است که بسیار بخشنده و مهربان است و آگاهی به نیازهای آفریده خود دارد.اگر در انجام کاری مردد هستید آن را به خدای بزرگ بسپارید. به او توکل کنید که با توکل به خدا، نیروی شما ده چندان شده و آن چنان نیرو و اعتمادی در شما شکل می گیرد که انجام دادن کارهای غیر ممکن نیز در نزد شما، سهل و معقول به نظر می رسد.

این چه نیرویی است که گر از درون شما که عرش حضرت حق می باشد،بجوشد و تکلم شود،دنیایی از عظمت،شوکت و افتخار را به همراه دارد. اگر این کلمه بر دل نقش بندد، دیگر کلمه خود به خود تکلم می شود.

ستایش خداوندی را که بدون بردن رنجی آفریدگان را آفریده است و با بخشش و مهربانی بر همه ی مهتران مهتری ورزیده است و اوست پروردگاری که پروره های خویش را در سراسر جهان جای داد.او که اولیتش را آغازی نبوده و ازلیتش را هم پایانی نیست. اوست اول که همیشه بوده و پاینده ای که انتها ندارد. پیشانی در برابرش بر خاک ساییده می شود و لب ها پیوسته توحیدش را می گویند.

خدایی که حجم نیست تا پس از پیدایش،پنهان گردد و در پرده پوشیده نیست تا آن پرده او را بپوشاند. نزدیک بودنش به اشیاء دلیل اتصال و پیوستن به آنها نیست و دوریش دلیلی برای جدایی از آنها نمی باشد.

بار خدایا،تو با دوستان خود از همه ی دوستان بیشتر دوستی و برای اصلاح کار آنها که بر تو توکل می کنند از آنان حاضرتری. نهان هایمان را می بینی و از درد نهان آگاهی.اگر تنهایی ما را به وحشت می اندازد و اندوه ها و مصائب روزگار بر ما می تابد، با پناه جستن،از تو توصل می جوییم. زیرا می دانیم سر رشته تمام کار ها به دست توست و منشا آنان همانا خواست و اراده ی توست.خدایا اگر ندانم از تو چه باید بخواهم و مراد و خواهش خویش سرگردانم تو مرا به آنچه مصلحتم در آن است راهنمایی فرما و همه گونه خوشی و آسایش را به دلم بنمای.چون آگاهم که چنین رهنمایی و هدایتی از تو عجیب و این حاجت روائی ها از تو غریب نیست.

 

 

+ نوشته شده در  Tue 11 Apr 2006ساعت 2 AM  توسط   | 

در پاسخ به ابهام عده ای از دوستان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 10 Apr 2006ساعت 4 AM  توسط  

نام من برنادت است

 

 

 

 

در یک روز از ماه ژوئن 1858 پدر پیرامل وقتی که داشت مراسم عشای ربانی را به جا می آورد ، متوجه یک هاله نورانی شد که اطراف سر یک دختر خانم را فرا گرفته بود .

وقتی دختر سرش را بالا گرفت پدر پیرامل او را شناخت و متوجه شد که او برنادت سوبیروست .

ادامه این متن ، سخنانیست از زبان خود برنادت ، که یا خودش نوشته و یا گفته است .

 برنادت در لوردز

 

 

                           

بدن برنادت در هنگام مرگ در سال ۱۸۷۹. بنا به وصيت خودش وی را با لباس رهبانيت به خاک سپردند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 19 Mar 2006ساعت 5 AM  توسط  

 

دین مسیح یا مذهب نصاری یا کیش ترسائی از نظر کثرت پیروان

 

بزرگترین ادیان فعلی روی زمین است.بطوری که امروزه از مجموعه ی سه میلیارد سکنه ی عالم، نزدیک یک میلیارد آن مسیحی می باشند.

 

 

از آنجایی که " عیسی بن مریم ناصری" ملقب به " مسیح" (مسح شده با روغن مقدس؛تدهین شده) از نژاد سامی و افراد خانواده ی او از قوم یهود بودند ئ زادگاهش " بیت الحم" دهی در جنوب اورشلیم بوده است.

 

 

یوسف نجار با مریم عذراء از " ناصره " به " بیت الحم " آمدند تا در عمل ثبت اسامی مردم محل که از جانب حکام رومی مقرر شده بود شرکت جویند ولی چون آن ها جای مناسبی برای سکونت خود نیافتند ناچار شب را در طویله کاروانسرائی بسر بردند و در نیمه ی همان شب طفلی از مریم متولد شد و مادرش او را درآخور دواب خوابانید و پس از روزی چند که عمل ثبت نام آنها پایان یافت با نوزاد مذکور به اقامتگاه خویش یعنی شهر" ناصره" در ایالت " جلیل " باز گشتند.

   

  

 

شهر " ناصره Nazareth " وطن عیسی شمرده می شود و از این رو او را " عیسی ناصری " و پیروش را " نصرانی " و جمیع آنان را " نصاری " خوانده اند.

 

 

واژه ی " مسیح " در السنهء اروپائی " کریست Christ " ( به یونانی: کریستوس Christos، و به لاتین Christus ) ترجمه شده است.

 

اصل عبری این واژه، مشیه Meahiah و ضبط " آرامی " آن: مشیها به معنای تدهین شده می باشد. عمل تدهین با روغنی که بنحو خاصی تهیه می گردید.

 

نام " عیسی " مشتق از کلمه ی " یسوع " و به معنی نجات دهنده است.

 

بنا بر انجیل متی( فصل دوم- آیه ی اول) و انجیل یوحنا( فصل هفتم - آیه ی 24) در خانه ی یوسف نجار از مریم عذراء (باکره) در بیت الحم Bethleem یهودیه فرزندی بنام عیسی بوجود آمد و در ناصره، و " جلیل " (گالیله Galilee) به آئین موسائی پرورش یافت. در سن سی و سه سالگی مبعوث به پیغمبری شد.

 

در حدود 95 انجیل فراهم آمده که فقط چهار تا مورد قبول اکثریت کلیساها هستند.

 

عیسی مدتی که با قرب احتمال از سه سال تجاوز نمی کند به عنوان مسیح و سپس در انظار مردم مصلوب شده و پس از آن در حضور کسانی که باو ایمان داشتند ظاهر میشد و دوازده نفر از شاگردانش گرد او جمع شدند که آنها را به یونانی: "Apotre " یعنی رسول می نامند و در اصطلاح لسان عرب به خواریون موسومند. معنی این کلمه به پارسی " پاکدامن" می باشد.

 

معجزات و خرق عادات زیادی به مسیح نسبت داده شده. او با نفس خود بیماران جسمانی و روانی را شفا می بخشید ( دم عیسوی در علاج بیماران ضرب المثل فارسی است) و گرسنگان را سیر و مردگان را زنده می ساخت. این امور از آن جهت صورت می گرفت که خداوند تبارک که خیر و لطف محض است به عالمیان نشان دهد که با نیروی پلیدی و بدی با نیروی مسیح مبارزه می نماید.

 

مسیح در آخرین سال حیات خود قبل از عید پسحPaque هنگامی که در اورشلیم به سر می برد در نتیجه ی اخذ رشوه و خیانت یهودا پسر شمعون اسخریوطی Judad Iscariote یکی از حواریون مسیح، دستگیر و به امر پنطیوس پیلاطس Ponce Pilate حاکم رومی در اورشلیم مصلوب شد.

 

سه روز پس از دفن وی جمعی از زنان سر خاکش رفتند و بر او را خالی از جسد دیدند. او دوباره زنده شده و به کسانی که در شگفت بودند گفت: دست و پایم را ملاحظه کنید که من خودم هستم زیرا که روح گوشت و استخوان ندارد چنانکه می نگرید که در من است.

 

حواریون و شاگردان مسیح هسته ی مرکزی مسیحیت را تشکیل دادند ومامور اجرای اوامر الهی و برقراری سلطنت روحانی شدند. پطرس مقدم حواریون بود و مسئولیت سازمان دادن حوزه ی مذهبی عیسی را به عهده گرفته و ارکان کلیسا را بنیان نهاد.

 

پس از عیسی پطرس بر حوزه های کوچک مسیحیان ریاست داشت و به ترویج آئین مسیح می پرداخت. وی چندین سال به تنظیم احادیث و روایات و تدوین علم لاهوت Theolgie مشغول بود. و مسافرت هایی به آسیای صغیر و یونان و یهودیه کرد. یک بار در شهر اخیر دستگیر و به جرم اشاعه عقاید ضاله زندانی و به روم اعزام شد و در آنجا قیصر از گناهانش صرف نظر نمود. ظاهرا سفری هم به اسپانیا و مقدونیه و جزیره ی کرت کرد. در اینجا بار دیگر بازداشت و به شهر روم گسیل گردید. و بالاخره در زمان قیصر روم" نرون Neron " در سال 67 میلادی به قتل رسید.

 

 

اصول دیانت مسیح-

 

هر فرد یهودی عقیده داشت که خداوند خالق جهان است و نیز معتقد بود که ذات پروردگار در وقت موعود مسیح مورد انتظار را به پیامبری مبعوث می نماید تا جهان را از لوث بدیها و پلیدی ها پاک سازد. " یسوع بن مریم" خود را مسیح شناخت و میان قوم ظاهر شد و رسالت خود را اعلام کرد تا سلطنت الهی را در جهان برقرار سازد و کلمه ی حق را اشاعه دهد. آنچه به شرح زیر مذکور می شود از کمبانی دین مسیح است:

 

خداوند متعال پدرتمام افراد بشر است، اوست که همه را آفریده و به همه جان داده و حیات بخشیده است. دخالت اهریمن و وسوس های شیطانی ، مردم را گمراه و آدمیان را از طریق راست و صراط مستقیم منحرف ساخت، و موجبات آن را فراهم آورد که مردم از اوامر الهی سرپیچی کنند. بنابر کمال رافتی که خداوند رحمان که خیر و لطف محض است به مخلوق که فرزندان او می باشند داشت ؛ یگانه پسر خود عیسی را به صورت انسانی، متجسد ساخت تا در میان عالمیان ظاهر شود. اوست که به وسیله ی گفتار و اعمال خدا پسند ساخت گیتی را از: گناه - قحطی - بیماری - و حتی مرگ پاک می سازد.

 

 

بنا بر موازین دین یهود هر فرد مکلف است که از اراده ی الهی پیروی کند و تابع اوامر خدا باشد. رعایت حداکثر پرهیزکاری ضروری است تا در نتیجه فرد آمرزیده شود. عیسی با سخنان خود " کسر حدود" کرد و در موعظه از فراز کوه اعلام کرد هر که به دیدار عیسی نائل آید و به سخنان او گوش فرا دهد از هر طبقه، کامیاب خواهد شد، ولو مستمند و درمانده باشد. این موعظه مشتمل بر تعالیم مذهبی نیست- این بشارت خوشبختی و سعادت عیسویان است .

 

یکی از بزرگترین تعالیم دین مسیحی دوست داشتن آفریدگار و بستگان خود می باشد. تمام زندگانی عیسویان باید توام با محبت نسبت به خالق و خلق باشد.

 

گناه عبارت از عدم فرمانبرداری از خداوند است. گناه منحصر به فعل نیست بلکه نیت بد نیز گناه است.

 

ترسای مومن باید مانند کودک که از روی عاطفه و علاقه از اولیای حود اطاعت می کند تابع و فرمانبردار اوامر خداوند باشد.

 

واژه کلیسا تلفظ سریانی لغت یونانی "Ekklesia" به معنی برگزیده می باشد و اصطلاحا به هیئت جامعه ی مسیحیان و به عبادت گاه نصاری نیز اطلاق می گردد.

 

کتاب مقدس " Holy Bible " کتاب مقدس نصاری مشتمل بر دو بخش است. بخش اول بنام " عهد عتیق Old Testament " متضمن تورات( به معنی اخص: اسفار پنج گانه ) و صحف انبیای بنی اسرائیل که مورد قبول یهود نیز هست. و بخش دوم به نام " عهد جدید New Testment" مشتمل بر چهار انجیل مورد قبول اغلب کلیساها است.

 

" انجیل Evangile" مشتق از کلمه ی یونانی" اوانجلیوم Evengeliom" به معنی " بشارت" و در فارسی" مژده" و به انگلیسی" گاسپل Gospel" می باشد.

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Jan 2006ساعت 2 AM  توسط  

 

انجیل مَتی

تیموتائوس/اول 

انجیل مَرقس

تیموتائوس/دوم 

انجیل لوقا

نامه به تیتوس 

انجیل یوحنا

نامه به فیلیمون 

اعمال رسولان

نامه به عبرانیان 

نامه به رومیان

نامۀ یعقوب

نامه به قرنتیان/اول

نامۀ اول پِِطرُس 

نامه به قرنتیان/دوم

نامۀ دوم پِِطرُس

نامه به غلاطیان

نامۀ اول یوحنا 

نامه به اِفِسُسیان

نامۀ دوم یوحنا

نامه به فیلیپیان

نامۀ سوم یوحنا

نامه به کولُسیان

نامۀ یهودا

نامه به تِسالونیکیان/اول

مکاشفۀ یوحنا 

نامه به تِسالونیکیان/دوم

 

+ نوشته شده در  Mon 26 Sep 2005ساعت 3 AM  توسط